این روزها اخبار درگیریهای لندن (و سایر شهرهای انگلستان) را از رسانه ها میشنویم. درگیریهایی که تلویزیونهای انگلستان آنرا رایِت (شورش یا یاغی گری) مینامند. سوالی که برایم مطرح شده اینه که آیا این نامگذاری درسته و مقصر کیه؟
یک: عموماً دو سری ورودی افراد به انگلستان وجود داره، مهاجر و پناهنده. در زمان فعلی مهاجر با ویزای کاری میاد و حداقل 5 سال کار میکنه تا ویزای دائم بگیره و بعدش میتونه تقاضای شهروندی بده. پناهنده ها میان و عمدتاً آویزون دولت فخیمه بریتانیا میشن. اولش که کارشون در جریانه به خاطر اینکه تقاضاشون رد نشه، آدمهای خوبین، به قانون اینجا احترام میزارن و به قول خودم «از انگلیسی ها هم انگلیسی ترن». ولی خرشون که از پل گذشت و شهروندی انگلیس رو که گرفتن تازه شاخ میشن. البته اینم بگم که منظورم پناهنده های سیاسی واقعی نیستن، آدمهایی منظورمه که هزار تا پرونده جعل میکنن که بگن در کشورشون امنیت اجتماعی و سیاسی ندارن
دو: مردم انگلستان نژاد پرستن، خیلی هم زیاد. البته نژاد پرستی در اکثر بخشهای اروپا وجود داره
به خاطر این موضوع، در یه قانون نانوشته دولت و حاکمان قدرت و سرمایه و حتی مردم بومی ترجیح میدن که در حد ممکن پناهنده ها رو در مشاغل خیلی پایین به کار مشغول کنن. مثل کارگری غیر تخصصی یا نظافت یا کارهای مشابه … مثال جالبی که میتونم بزنم اینکه اینجا واسه پناهنده ها کلاش زبان رایگان میزارن ولی عملاً هیچی یاد نمیدن. کیفیت خیلی پایینه و فردی که وقت میزاره تا به این کلاسها بره، عملاً به درد همون کارهایی میخوره که بالا گفتم: نظافت و اینها. از طرف دیگه با این رویه، مردم بومی هم احساس آرامش بیشتری میکنن. یعنی یه خارجی که به کشورشون میاد در رده بالاتری از اونها قرار نمیگیره و این بهشون یه حس آرامش میده و عقده برتر بودنشون در دنیا رو هم ارضاء میکنه
ولی مشکل اینه که اون پناهنده که میره و کارگری میکنه، دیگه به این فکر نمیکنه که مثلاً تا دیروز در خیابونهای «کلکته» یا «باماکو» داشته کنار خیابون بیکار میچرخیده، دیگه خودشو یه انگلیسی میدونه و حق و حقوق بالاتری از اونچه که داره یا بهش دادن رو طلب میکنه
سه: قوانین پناهندگی در انگلستان نسبتاً خوبه، به یه پناهنده حقوق میدن. واسه همین وقتی یه نفر پناهنده شد بعضاً ترجیح میده که کار نکنه و مفت بخوره و بچرخه که حتی قسط خونه یا پول شهرداری نده. یعنی در واقع میره کار سیاه میکنه که مالیات نده و بعضی اوقات هم پیش میاد که اینها میرن سراغ فروش دراگ و قاچاق. از طرفی بیکاری هم مزید بر علت شده و بیکاری در گامهای اول مشاغل غیر تخصصی رو در بر میگیره
چهار: این آدمها به خاطر نوع زندگیشون و حس نژاد پرستی مردم از اونها در یه سری محله های خاص جمع میشن و کلونی های خودشون رو میسازن، مثلاً بعضی محله های شمال لندن اینطوریه، محله سیاه ها، پاکی ها و مشابه
اگه فیلم «ان اجوکیشن» رو دیده باشین، دو تا یهودی میومدن و مثلاً تو یه محله، یه خونه رو به یه خانواده سیاه اجاره میدادن و بقیه همسایه ها از چندش و ترس ناشی از همسایگی با یه سیاه، خونه رو مفت میفروختن، یعنی اون دو تا یهودی «بزخر» میکردن
پنج: همه این شرایط باعث شده که اکثر مردم و پلیسها شدیداً نژاد پرستن و از خارجی ها بدشون میاد، از اونطرف هم یه سری از خارجی ها برن سراغ فروش موارد مخدر. پلیسها مخصوصاً شبها اگه به یه خارجی بخوان گیر بدن، با دلیل/بی دلیل اذیتش میکنن، کنار خیابون دو ساعت نگهش میدارن و کلاً وضع بدیه. علی علیزاده در بی.بی.سی به نقل از گاردین گفت که میزان بازرسی غیر انگلیسی ها 26 برابر بیشتر از یه انگلیسیه
شش: همه این فشارها به خارجی ها و از اونطرف تقویت شدید روحیه نژادپرستی و بیکاری زیاد باعث میشه آتشی زیر خاکستر شکل بگیره که با کشته شدن یه نفر توسط پلیس به این بحران تبدیل شه
به اعتقاد من، اینها دزد نیستن که بی.بی.سی میگه مغازه ها رو غارت کردن. تلویزیون اینجا چندین بار مغازه «بنگ و الوفسون» (که یه لوازم صوتی/تصویری فروشی لوکسه) رو نشون داده که مردم دارن وسایلش رو میشکونن و میگه مردم به اختلاف طبقاتی شاکین و مثلاً دارن دزدی هم میکنن. ولی به نظر من اگه دو نفرم اون وسط دنبال دزدی بودن نمیشه اینها رو متهم به دزدی کرد، ریشه های موضوع رو باید شناسایی کرد. در حقیقت اصلاح باید از بالا به پایین صورت بگیره و نه از پایین به بالا. نمیشه که اونها رو در شرایط بدی نگه داشت و بعد بگیم خوب باشید! دولت «کامرون» و کلاً حزب محافظه کار همیشه با مردم مشکل داره (عین دولت تاچر) ، کامرون میره با ساندویچ مثلثی عکس میگیره که بگه من ناهار از اینها میخورم (نوعی نمایش عمومی)، ولی از اونطرف فشارهای روی مردم رو زیاد میکنه. وجود آنها هم در این بحرانها بی تاثیر نیست، در یه سال گذشته سه بار مردم به موضوعات مختلف اعتراض داشتن
نهایتاً اینکه انگلیسی ها به اعتقاد من باید اگه به یه نفر پناهندگی میدن و اونرو شهروند میکنن، قبول کنن که او در رده اونها قرار گرفته، نه اینکه مشابه جنبش کوکلس کلان ها رو اینجا پیاده کنن (که اتفاق نروژ و لندن و داستانهایی که در ماه های بعد خواهیم دید نشون میده که دُمل نژاد پرستی زیر پوستی غرب در حال سر باز کردنه). دزدی هم به اعتقاد من یه بهانه است واسه توجیح موضوع که اینها مثلاً غارتگرن و گندهای قبلی خودشونو ماست مالی کنن و به این اعتراض جلوه دیگه ای بدن، در حالیکه ریشه ماجرا عمیق تر از این حرفهاست. و به اعتقاد من کارهای فرهنگی و نژاد پرستانه دولت و مدیا هم به این موضوعات دامن میزنه. این موضوع ادامه پیدا میکنه مگه اینکه مثلاً انگلیس رویه آمریکا رو در پیش بگیره و فردا مثلاً یه سیاه بشه رئیس جمهورشون که در سرزمین سنتی بریتانیا امکان پذیر نیست، به راه دیگه هم اینه که هر کی تو کشور خودش بمونه که نمیشه مردمِ در رویای غرب رو به این کار مجبور کرد